من گمان می کردم دوستی4 فصلش همه آراستگیست من چه می دانستم هیبت باد زمستانی هست من چه می دانستم سبزه می پژمرد از بی آبی سبزه یخ می زند از سردی دی من چه می دانستم دل هر کس دل نیست قلبها آهن و سنگ قلبها بی خبر از عاطفه اند من چه می دانستم....

حسرتي گر به دلم هست همان ديدن توست من پرستوي خزان ديده چشمان توام يک جهان احساس قربان کرده ام يک نگاه سرد بارم مي کني؟ من نمي دانم بگو با من چرا؟ حبس در آن زلف تارم مي کني من که ميدانم تو با اين کارها بازهم اميدوارم مي کنم .

سرسبزترین بهار تقدیم تو باد
آواز خوش هزار تقدیم تو باد
"گویند که لحظه یست روییدن عشق"
آن لحظه هزار بار تقدیم تو باد


نمي خواهم به جز من دوست دار ديگري باشي
نمي خواهم براي لحظه اي حتي به فكر ديگري باشي
نمي خواهم صفاي خنده ات را ديگري بيند
نمي خواهم كسي نامش،بر لبهاي تو بنشيند
نمي خواهم به غير از من بگيرد دست تو دستي
نمي خواهم كسي يارت شود در راه اين هستي 
من حدیثم رنگ دیگر داشت پیش از پای عشق
این که می بینی، ز دست عشق آمد برسرم
باز بعد از نیمه شب شد ، باز میخواند خروس
آن سرودی را که هر شب مشکل آید باورم
هیچ شب یادم نمی آید که پیش از نیمه شب
پیکرم در خواب راحت دیده باشد بسترم

سرسبزترین بهار تقدیم تو باد
آواز خوش هزار تقدیم تو باد
"گویند که لحظه یست روییدن عشق"
آن لحظه هزار بار تقدیم تو باد


نمي خواهم به جز من دوست دار ديگري باشي
نمي خواهم براي لحظه اي حتي به فكر ديگري باشي
نمي خواهم صفاي خنده ات را ديگري بيند
نمي خواهم كسي نامش،بر لبهاي تو بنشيند
نمي خواهم به غير از من بگيرد دست تو دستي
نمي خواهم كسي يارت شود در راه اين هستي 
من حدیثم رنگ دیگر داشت پیش از پای عشق
این که می بینی، ز دست عشق آمد برسرم
باز بعد از نیمه شب شد ، باز میخواند خروس
آن سرودی را که هر شب مشکل آید باورم
هیچ شب یادم نمی آید که پیش از نیمه شب
پیکرم در خواب راحت دیده باشد بسترم


|
+| نوشته شده توسط
محمد جواد در یکشنبه یازدهم دی 1384
|